محمد خوانسارى

353

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

گاهى هم بعنوان مترادف « Polysyllogism » ( قياس مركّب ) به كار مىرود . Power قوّه Proximum genus جنس قريب Q Qualitative كيفى Quality 1 - كيف ( يكى از مقولات عشر ) 2 - كيف ( سلب و ايجاب در قضيّه ) Quantification حصر ( در مقابل اهمال ) Quantification of the predicate حصر محمول ، محصور ساختن محمول ، كميّت قائل شدن براى محمول ، كميّت دادن به محمول . مقصود تحولى است كه هاميلتن خواسته است در منطق كلاسيك بوجود آورد . Quantificative كمى QUantified proposition قضيّهء محصوره Quantifier سور Quantify كميّت دادن به يك حدّ ( خواه لفظ باشد ، خواه مفهوم ) Quantity 1 - كم ، كميّت ( يكى از مقولات عشر ) 2 - كميّت در قضيّه ( كلّ و بعض ) Question سؤال Quiddity ( - essence ) ماهيّت ، چيستى . اين اصطلاح از ترجمهء لاتينى لفظ « ماهيّت » در آثار ابن سينا ، به آثار منطقى و فلسفى اروپا راه يافته است . « essence » وسن تماس آن را بعنوان مترادف « form » و « nature » به كار مىبرد . Quinque Voces الفاظ خمسه مراد كليات خمس است كه فورفوريوس با اندكى تصرف و تغيير از كتاب جدل ارسطو اقتباس كرده است .